Ontologisches Spiel
Jeu ontologique
تو از جهانی و
جهان از تو
تو در جهانی و
جهان در تو
تو بر جهانی و
جهان بر تو
تو خود جهانی و
جهان خود تو
تو بی جهان مانی و
دریغا!
جهان بی تو
هملت ایرانی
«نادعلی» دولت آبادی در کلیدر هم می باید چیزی باشد همانند هملت با این تفاوت که سرگشته و راه گم گرده است، افسرده و ماتم زده است، چندان کنشگر نیست و بدتر از همه آنکه از عشق به مرگ می رسد.
باز هم شهابی دیگر در آسمان عشق
در میان همه تاریخ نگارش آدمی، هملت شاید از اندک قهرمانانی باشد که آدمی را شیفته و عاشق خود می کند. جوان و دیوانه! اما نه چون هر جوان دیوانه ای. جوان و دیوانه و فیلسوف! در دیوانگی اش چیزی آفریننده پنهان است، همه ژرفای انسان تراژیک را در خود دارد و تکلیف عشق را یک بار برای همیشه با این پرسش یک سره می کند که تا هنگامی که مرگ از عشق پرنیروتر است، عشق چگونه می تواند آدمی را از پای دربیاورد؟
Appel de la terre
باتلاق
باتلاقی که زن و مرد ایرانی در آن اندر افتاده اند: رهایی از هم با بدخواهی و کین ستاندن از یکدیگر. کجا می توان از مرد انتقام گرفت هنگامی که مردانگی از مرد پرنیروتر است و از او درمی گذرد و کجا می توان از زن انتقام گرفت هنگامی که زنانگی افزون تر از زن است و از او نیز فراتر می رود؟
دموکراسی و چاه رمانتیسم
هنر ایرانی در بازآفرینی مفهوم دموکراسی: بستن دهان دیگری با عنوان «احترام به رای و نظر من». با این سفسطه گری ها که من می بینم و با این بی چیزی نگریک (تئوریک) در درافتادن با آنها، دشوار بتوانیم خودمان را از نگون بختی هایمان بیرون بکشیم.
Die ganze Kunst der Liebe besteht in der Kontinuität, in der Fortsetzung des zweisamen Schicksals!
-
Jugendglanz und Jugendillusion! Viele Jugendlichen verurteilen ihre Eltern überhastet, ohne jegliche Empathie bei dem, was sie als ihre Leb...
-
An der letzten Station einer Denkfahrt, Weit weg, Von jeder Wahrheit, Im Ursprung der Vergangenheit, Vergessen, In jeder Erinnerung, ...
-
آرمان یونانی مرد قوی و زیبا: جابه جایی تصویرِ مردِ در حسرتِ زن با تصویرِ زنِ در حسرتِ مرد!