πρῶτον ὅθεν ἡ ἀρχὴ τῆς κινήσεως

Ontologisches Spiel

Aus der Welt kommst du
Und die Welt aus dir
In der Welt bist du
Und die Welt in dir
Die Welt wirst du nun
Und die Welt ähnelt dir
Ohne Welt bleibst du aber
Und die Welt
Ach!
ohne dich leider

Jeu ontologique

تو از جهانی و

جهان از تو

تو در جهانی و

جهان در تو

تو بر جهانی و

جهان بر تو

تو خود جهانی و

جهان خود تو

تو بی جهان مانی و

دریغا!

جهان بی تو


هملت ایرانی

«نادعلی» دولت آبادی در کلیدر هم می باید چیزی باشد همانند هملت با این تفاوت که سرگشته و راه گم گرده است، افسرده و ماتم زده است، چندان کنشگر نیست و بدتر از همه آنکه از عشق به مرگ می رسد.

باز هم شهابی دیگر در آسمان عشق

در میان همه تاریخ نگارش آدمی، هملت شاید از اندک قهرمانانی باشد که آدمی را شیفته و عاشق خود می کند. جوان و دیوانه! اما نه چون هر جوان دیوانه ای. جوان و دیوانه و فیلسوف! در دیوانگی اش چیزی آفریننده پنهان است، همه ژرفای انسان تراژیک را در خود دارد و تکلیف عشق را یک بار برای همیشه با این پرسش یک سره می کند که تا هنگامی که مرگ از عشق پرنیروتر است، عشق چگونه می تواند آدمی را از پای دربیاورد؟

Appel de la terre

"Zénon mourut simplement comme il avait vécu: sortant de l'école, il tomba et se cassa un doigt, il vit là une sorte d'avertissement et frappant la terre de la main, il lui dit: Je viens, pourquoi m'appelles-tu?"

Le stoïcisme, Jean-Baptiste Gourinat, p. ?

باتلاق

باتلاقی که زن و مرد ایرانی در آن اندر افتاده اند: رهایی از هم با بدخواهی و کین ستاندن از یکدیگر. کجا می توان از مرد انتقام گرفت هنگامی که مردانگی از مرد پرنیروتر است و از او درمی گذرد و کجا می توان از زن انتقام گرفت هنگامی که زنانگی افزون تر از زن است و از او نیز فراتر می رود؟

دموکراسی و چاه رمانتیسم

هنر ایرانی در بازآفرینی مفهوم دموکراسی: بستن دهان دیگری با عنوان «احترام به رای و نظر من». با این سفسطه گری ها که من می بینم و با این بی چیزی نگریک (تئوریک) در درافتادن با آنها، دشوار بتوانیم خودمان را از نگون بختی هایمان بیرون بکشیم.

Die ganze Kunst der Liebe besteht in der Kontinuität, in der Fortsetzung des zweisamen Schicksals!